خط داستانی
لارس زندگی ای دارد که برای مادر معلولش و کارش در جایگاه بنزین وقف شده است. روزی دختری که به طور پنهانی به او علاقه دارد، ژولی، در پای او بیهوش می شود. ژولی بهبود می یابد اما از بیماری روانی شدیدی رنج می برد که لارس را با دوست پسر مرحومش سورن اشتباه می گیرد. لارس تصمیم می گیرد به هویت سورن پای بگذارد و ژولی را در روان پریشی او نگه دارد. این فرصت بزرگ زندگی اش است تا عشق را تجربه کند