Storyline
سروان نوا ۱۹ ساله آلوکس کارو به مرز غرب آلمان- شرق آلمان در ماه می سال ۱۹۷۴ گسیل میشود در پی استعفا ویلی برند و همزمان با جام جهانی. ارتش با آداب و رسومی خشن تسلط یافته است که یا از سوی افسران ترویج میشود یا استفاده میشود. آلوکس میفهمد آرمانهای تعادل دموکراسی و کرامت انسانی چنین تبلیغی است. سوال این است که چه میشود وقتی دیگری در دیدگان کلاشنیکوف ظاهر میشود و روز و شب به تمرین ها و مسابقات جام جهانی میپردازد. آلوکس از عشقش به کریستین که راننده محرک خودرویی مطمئن است و در روستای همسایه زندگی میکند قدرت میگیرد تا به رویای خود که عکاس شدن است، گام بردارد. اما وقتی برادر او عکسی از سازوکارهای مرزبانی را به غرب میفرستد همه چیز کنترل را از دست میدهد