در قلب یک احمق
لاورا نسیت، دختر دکتر نسیت و زیبای جوانان در شهر هاروی، قصد دارد با گرانت آدامز، سردبیر روزنامه محلی، ازدواج کند، تا اینکه با وکیل جوان و غیراخلاقی، تام وندورن، برای برانگیختن حسادت نامزدش، flirt میکند. گرانت غمگین به رابطهای با مارجارت مولر، زیبای شهر، کشیده میشود که نتیجهاش یک پسر نامشروع است. در حالی که لاورا به وندورن ازدواج میکند و مارجارت با وکیل هنری فِن ازدواج میکند، تاریخ دوباره تکرار میشود و شوهر لاورا به مارجارت علاقهمند میشود که باعث فروپاشی هر دو ازدواج میشود. در این میان، گرانت شغل روزنامهنگاریاش را رها کرده و به کار در معادن میپردازد. پس از اینکه در یک انفجار زخمی میشود، به خانه نسیت منتقل میشود و مراقبتهای لاورا سلامتیاش را بازمیگرداند. وقتی پسر کوچک گرانت در یک اعتصاب کشته میشود، او به شدت غمگین شده و پدر بودنش را به لاورا اعتراف میکند، که گذشتهاش را میبخشد و آنها زندگی جدیدی را با هم آغاز میکنند.