اوا
Eva
مارین بو فردریکسون در حال سفر به خانه در مرخصی است. او به حادثهای که در ۱۲ سالگی باعث مرگ یک دختر جوان شد، فکر میکند، رویدادی که او را از مرگ متنفر کرده است. وقتی به خانه میرسد، با اوا، دختری که به او علاقهمند است، ملاقات میکند و آنها با هم به استکهلم میروند تا زندگی جدیدی را آغاز کنند.