مرگ یک تاجر سیار
Der Tod eines Handlungsreisenden
ویلى لومَن، فروشندهٔ سیوسنه/63 ساله که مسافرت کاری است، شب دیر هنگام به خانه برمیگردد، از سفر فروش خسته و بیحال است و به همسر نگرانش، لیندا، میگوید که واقعاً خستهام و روی جاده تقریباً به خواب زدم. این زوج با فرزندان جوانشان که اکنون بزرگ شدهاند، بیف ۳۴ ساله و برادر کوچکترش، هاروارد که با نام خوب Happy شناخته میشود، ملاقات میکند. لومَن از همسرش شکوه میکند، به ویژه از بیف، که به نظر او کارش را برای موفقیت در حرفهاش آنقدر که باید انجام نمیدهد.