خط داستانی
در مزرعهای در شمال ایتالیا با تیسته و همسرش تصمیم میگیرند پسرشان مینک را به مدرسه بفرستند و در عین حال کمکش به مزرعه را قربانی کنند تا چرخهٔ فقر خانوادگی را بشکنند اما وقتی کفش مینک در راه رفتن میشکند، ازدواج آیندهٔ خانواده را با رهاکردن کفش تهدید میکند