خط داستانی
برای تولدش، اندی به معشوقهاش، میراندا، هدیه معمولش، شکلات و گل، را میدهد. میراندا شکایت میکند که او چیزی شایستهتر مثل یک پالتوی خز میخواهد... که اندی نمیتواند آن را تهیه کند. یک کلاهبردار به او میگوید که نیازی به پول ندارد. او یک سگ شکاری به او میفروشد و میگوید که میتواند خود fox را شکار کند. متأسفانه، روباهی که اندی و سگش پیدا میکنند هیچ قصدی برای گرفتار شدن ندارد. در نهایت، اندی حیوانی را برای درست کردن یک شال خز میگیرد. این حیوان روباه نیست، بلکه چیزی است که بیشتر شگفتانگیز است.