خط داستانی
آقای ماگو، که نزدیک بین و به وضوح ثروتمند است، و برادرزاده اش، والدو، با قایق خوب تجهیز شده خود به دریا می روند تا ماهی غول پیکر مایتی مو را شکار کنند. والدو از قایق می افتد و ماگو به اشتباه یک فوک را نجات می دهد. او فکر می کند که در حال دادن براندی به والدو است، اما به فوک روغن کبد ماهی می دهد که فوک را بسیار خوشحال می کند. ماگو روغن کبد ماهی را به لنگر می بندد، آن را غرق می کند و به سرعت مایتی مو را صید می کند. سپس با صید خود به سمت بندر حرکت می کند و والدو را در دریا، که به یک بویه آویزان است، رها می کند.