خط داستانی
رابرت که برای یک تیم مسابقه اتومبیل کار میکند، رویای تبدیل شدن به یک راننده مسابقه را در سر دارد. برای مدت طولانی این فقط یک رویای دور است تا اینکه یک روز بخت به او رو میآورد و جان یک زن جوان را نجات میدهد. ژیزل، آن زن جوان، دختر یک تولیدکننده اتومبیل است. رابرت و ژیزل به یکدیگر علاقهمند میشوند و تصمیم به ازدواج میگیرند. آنها به خوبی با هم کنار میآیند، به جز در یک مورد: ژیزل نمیخواهد شوهرش در مسابقات اتومبیلرانی شرکت کند. اما عشق قویتر است و با شکستن این ممنوعیت، گیلبرت در رویداد اتومبیلرانی لا بوله پیروز میشود. با غلبه بر تنفرش، ژیزل در نهایت اجازه میدهد شوهرش به دنبال حرفه درخشانش برود.