خط داستانی
در دوران استعمار در الجزایر، گروهبان بوار کمک میکند تا بروسول و دو دخترش، آلیس و ژولی، در حسی بن اوکبا مستقر شوند. او که از خدمت نظامی آزاد شده، با آنها به کاشت انگور میپردازد. او که تحت تأثیر جذابیتهای ژولی قرار گرفته، در عین حال با آلیس ازدواج میکند زیرا او مالک زمین است. او از ژولی در برابر تمام عاشقانش محافظت میکند اما با آدل، همسر یک مستعمرهچی، به آلیس خیانت میکند. او که دیگر نمیتواند این وضعیت را تحمل کند، با ژولی به اوران فرار میکند. مرگ پدرش او را به بوا-اوکبا بازمیگرداند. او با آلیس میماند تا روزی که در حال فروش شرابش در اوران، توسط اشتیاقش تسخیر میشود. این ژولی است که به او میگوید زندگی زناشویی را از سر بگیرد و خانوادهای از مستعمرهچیان تشکیل دهد.