در سن بیست سالگی، گریفیت با مسئولیتهای مراقبت از عمه بیمار خود، سوگواری برای از دست دادن سرپرست خانواده و آرزوهای خود برای ترک پاینی اپل دست و پنجه نرم میکند. با ورود یک غریبه، دیوارهای ساخته شده از شرم و سکوت گریفیت شروع به فرو ریختن میکند و زندگیاش به یک مسیر غیرمنتظره میرسد.