خط داستانی
همه چیز زمانی آغاز میشود که دو مرد به آسایشگاه میآیند. آقای هودک، که به دیدن هونزیک اسلاواتا، فرزند نامشروع همکارش میرود و میخواهد او را به فرزندی قبول کند، و جوانی به نام استاند هوریچ که به عنوان راننده مشغول به کار میشود. پرستار زیبا، مگدا، استاند را به جای پدرش اشتباه میگیرد و از واکنش او عصبانی میشود. اما وقتی خانم هودکوا اصرار میکند که فرزند تا زمانی که پدر واقعیاش مشخص نشود، به فرزندی قبول نخواهد شد، استاند پیشنهاد میدهد که به مگدا در پیدا کردن پدر کمک کند. او بلافاصله به این کار دشوار میپردازد.