خط داستانی
درباره ازدواج جعلی میان مردی فقیر که در جستجوی پول برای درمان خواهرش است و دختری متمول میباشد. کمال پلات، مهندس کشتی در کارگاه قایق کوچک. کمال که برادر گم شده اش را از دست تبهکاران فرودست نجات داده است، سلسله ای از قتل ها مرتکب میشود و محکوم به اعدام میشود. شریک سابق کمال، حشمت، نیز در جریان رویدادها درگذشت. حشمت میلیاردر معروفی بود و میراثش را به دخترش نِقلا واگذار کرد با شرطی که نِقلا با کمال ازدواج کند. اما نِقلا قصد ازدواج با ایلول داشت. کمال با ورود به ازدواج جعلی سعی در فرار از این وضع دارد اما اوضاع طبق نقشه نِقلا پیش نمی رود و کمال از اعدام فرار میکند. دو نفر مجبورند برای مدتی به نمایش ازدواج ادامه دهند.