خط داستانی
کوتاه بعد از انقلاب ۱۸۲۱، در جایی در یونان شورشی، لیاکوس بورنوواس میخواهد با فوتینی، خواهر پاناجیوتیس نوتاراس، ازدواج کند. نوتاراس نیز میخواهد خواهر لیاکوس را به همسری بگیرد. وقتی فوتینی توسط دزد دریایی کاپیتان آروانیتیس اسیر میشود، لیاکوس او را نجات میدهد. غرور او باعث میشود که از پاداشی که نوتاراس پیشنهاد میدهد، امتناع کند. نوتاراس، که او نیز مغرور است، یکی از زیر دستانش را میفرستد تا خواستگاری خواهر لیاکوس را بکند. او خودکشی میکند و لیاکوس قسم انتقام میخورد. در درگیری بعدی، نوتاراس زخمی میشود و قبل از مرگ، عشقش به خواهر لیاکوس را اعتراف میکند و به او اجازه میدهد با فوتینی ازدواج کند.