خط داستانی
بهترین زنگزن کلیسا، فدور کازمیچ شتکوف، به سرپرست تولید در کارخانه کشتیسازی تبدیل میشود. کمونیستها و اعضای کنگره جوانان سعی میکنند فدور را متقاعد کنند که کلیسا را فراموش کند، اما بیفایده است. دخترش آنا به پدرش میخندد - و این هم بیفایده است. اما زمانی که کارخانه به شدت به فلز کمیاب نیاز داشت، شتکوف با تفکر دردناک درباره کارخانه خود، از پیشنهاد یکی از کارگران برای ریختن بیلت از زنگ کلیسا حمایت کرد و کشتی به موقع برای راهاندازی آماده شد.