خط داستانی
آیرین و هلن از طرفداران فرنجیاپانی، تنور محبوب زمانه هستند. وقتی او در یک کنسرت میخواند، آنها در اتاق آیرین ملاقات میکنند، برنامه چاپ شده کنسرت را میگیرند و یکی از آنها همراهی آهنگی را که او در حال خواندن است، مینوازد. آیرین تبلیغی برای استخدام خدمتکار و پیشخدمت در خانه مادام فرنجیاپانی میبیند. فکر دیوانهواری به ذهنش میرسد که اگر درخواست دهد و شغل را بگیرد، به محبوبش نزدیکتر خواهد شد. او این برنامه را به اجرا درمیآورد، شغل را به دست میآورد و منتظر ظهور سینور میماند. او در حالی که یک انتقاد منفی را در دست دارد، با خشم فراوان ظاهر میشود. همسرش سعی میکند او را آرام کند و مانند یک کودک بدخلق و غیرمنطقی با او رفتار میکند.