خط داستانی
خیابان گل جایی است که مردم جنگل زندگی میکنند و این خیابان محلی است که مردم بازار گرد هم میآیند. ژائوگو و همسرش، بای لانهوا، به عنوان خواننده در خانه لذت زندگی میکنند و یک دختر به نام داپینگ دارند. داپینگ به مدرسه میرود و بهترین دوستش، لیان باو، نیز توسط ژائوگو برای یادگیری هنر کمک میشود و بعداً به عنوان شاگرد در یک کارخانه کار میکند. در طول جنگ، خانواده ژائوکسو فرار کردند، اما مادربزرگش بر ماندن اصرار داشت. ژائوگو در راه از همسر و دخترش جدا میشود؛ داپینگ با مادرش سرگردان میشود و آهنگ میفروشد و پس از چند پیچ و خم، او و مادرش موفق میشوند به خیابان گل برگردند.