خط داستانی
آقای وانگ و دانشآموزانش در حین طوفان در یک خانه پناه میگیرند، جایی که سرپرست، آنکل فوک، داستانی از ارواح را روایت میکند. سالها پیش، پسرعموها بای یونفنگ و بای دِکینگ یک خواننده به نام چین چوشیانگ را نجات دادند. هر دو او را دوست داشتند، اما چوشیانگ فقط یونفنگ را دوست داشت. دِکینگ، به خاطر حسادت، پدر یونفنگ، بای یینزونگ، را متقاعد کرد که این زوج را از هم جدا کند و ازدواج یونفنگ را با یک پسرعمو ترتیب دهد. با این حال، چوشیانگ باردار بود، بنابراین امپراتور با ازدواج آنها موافقت کرد. در روز عروسی، مادر چوشیانگ فاش کرد که او و یونفنگ خواهر و برادر هستند. دِکینگ سپس به محلیها رشوه داد تا آنها را به زنا متهم کنند و آنها نزدیک بود غرق شوند. گروه آقای وانگ متوجه میشود که یونفنگ و چوشیانگ زنده مانده و سالها خود را به عنوان ارواح جا زدهاند. یینزونگ توطئه دِکینگ را فاش میکند و یونفنگ و چوشیانگ در نهایت ازدواج میکنند.