خط داستانی
یک جوان در حین یک سفر میدانی توسط یک فرد بیمار گاز گرفته میشود. وقتی به خانه برمیگردد، شروع به بیمار شدن میکند و یک زوال آهسته اما پیوسته در بدنش آغاز میشود. او در حال تبدیل شدن به یک زامبی است. او دخترش را ترک کرده و به مکان خود منتقل میشود. برای زنده ماندن، او نیاز به خوردن گوشت انسان دارد. برخلاف وجدانش، او مردم را میکشد و در اتاق نشیمنش آنها را میخورد. اما اوضاع بدتر میشود زیرا زوال او پیشرفت میکند.