خط داستانی
ویجی چاترجی مردی مجرد و تنها و صاحب رستورانی موفق در مونترال است که پسرش اشیش بیش از هر چیز به گروه موسیقی راک که با دوستش مایکل تشکیل داده علاقه دارد. روزی ویجی با ماریای باشکوه و زیبارو که تازه از کولکاتا مهاجرت کرده آشنا میشود و به سرعت او را برای کار در رستورانش استخدام میکند تا به همسر ایدهآل تبدیل شود. هرچند ماریا به زودی میفهمد که پسر بزرگتر رابطهای صمیمیتر با مایکل دارد و با این حقیقت کنار میآید تا اشیش فاش نشود. وقتی پدر بزرگتر چاترجی به تعقیب ماریا میپردازد و برادر باه وارهگیرِ او وارد ماجرا میشود این وضعیت پرخاشگرانه به انفجار میانجامد.