خط داستانی
دانا و دختر جوانش، تولسی، در فقر دست و پنجه نرم میکنند تا اینکه تولسی، در تلاش برای کمک به پدر بیمار خود، به جرم سرقت دستگیر و به زندان فرستاده میشود. او بعداً تحت مراقبت دکتر کیلاش قرار میگیرد، که خانوادهاش توسط رکها، دختر وکیل مدعی که عاشق اوست، مدیریت میشود. حضور تولسی تنشهایی بین رکها و کیلاش ایجاد میکند و داستان از طریق مضامین عشق، پول و اخلاق حرکت میکند و از سختی و درگیری به سمت آشتی و هماهنگی میرود.