خط داستانی
در این صحنه، جادوگری پشت یک میز معمولی نشان داده میشود که به طور ناگهانی و مرموز یک جعبه بزرگ را ظاهر میکند و به درون آن میپرد. دیوارههای جعبه به زمین میافتند، اما به جای اینکه جادوگر درون آن باشد، یک دلقک زنده بیرون میآید که با ایجاد شگفتی بیشتر برای تماشاگران، جعبه را ناپدید میکند و به جای آن، یک میز کاملاً چیده شده با یک شام دودی دیده میشود که دلقک به آن میپردازد. اما ناگهان میز نیز ناپدید میشود و دلقک با جادوگری که لباس مفیستو را به تن دارد، مواجه میشود. این جادوگر ناگهان به شکل یک مجسمهساز تغییر میکند و در پسزمینه، پایهای با نیمتنه یک خانم جوان دیده میشود که با ضربه چکش و قلم مجسمهساز به زندگی میآید.