خط داستانی
ماری-هلن در یک عمارت با شوهرش جورج زندگی میکند، اما خوشحال نیست. او احساس خفگی و محصور بودن به خاطر حضور مداوم سسیل، مادر شوهرش، میکند. یک روز، ژاک و یک زن زیبا به نام فرانسیس به دیدن آنها میآیند. ماری-هلن به فرانسیس جذب میشود. به حدی که این دو زن عاشق یکدیگر میشوند و به شهر فرار میکنند.