خط داستانی
اتل وین، که به خاطر مرگ شوهر جوانش بیخانمان شده است، با پرستار قدیمیاش، هستر اوبراین، که یک لباسشویی است، زندگی میکند. در طول روز، اتل به عنوان منشی در یک فروشگاه اسباببازی کار میکند و بچههایش را به مراقبت هستر میسپارد و در شبها به او کمک میکند. یک روز، هارلی کلارک، یک مجرد ثروتمند، به فروشگاه میآید و به گروهی از بچهها اجازه میدهد هر اسباببازی که میخواهند انتخاب کنند. اتل تحت تأثیر مهربانی آقای کلارک قرار میگیرد و پس از ترک فروشگاه، نام و آدرس او را از مایمی، دختری که به او خدمت میکند، میگیرد. وقتی به خانه میرسد، متوجه میشود که هستر بسیار بیمار است و مجبور میشود پزشک را صدا کند. اتل اکنون در وضعیت ناگواری قرار دارد و هیچکس برای مراقبت از بچهاش در غیاب او وجود ندارد.