خط داستانی
اواخر ژوئن و بیشتر زمین عریان است. صداهای آب در حال جریان به گوش میرسد و برکههای ذوب شده در همه جا میدرخشند. زن هدر و خزه را به کمپ میآورد و مرد برای پسرش یک ابزار چرخان درست میکند. کودک دیگری وانمود میکند که در حال راندن سورتمهای با سگ است. زنی در حال کار بر روی تاندونها برای درست کردن رشتههای کمان است، در حالی که دیگری مشغول کار با پوست فک است. زنی آماده میشود تا غذایی بپزد و مردی از استخوان و تاندونها کمانی میسازد. ترکیب این مواد به یک سلاح قوی و انعطافپذیر کار دشواری است؛ نتیجه برای مرد رضایتبخش است. روز بعد، مردان با یک سگ بر روی یخ دریا به جستجوی بچه فکها میروند.