خط داستانی
نیکوس فیرفیریس به درخواست رادیویی پاسخ میدهد و خون خود را به جولیا پاپامارکو اهدا میکند. با وجود اصرار پدر ثروتمندش، نیکوس از قبول پول امتناع میکند، اما شریکش در فروشگاه مواد غذایی به نمایندگی از او درخواست پول میکند. نیکوس دعوت به مهمانی که جولیا برگزار کرده را میپذیرد. نامزد جولیا، جیم، با دیدن محبت واضح جولیا به نیکوس، با کمک حسابدارش، زیسیس، برای او تلهای میگذارد و نیکوس به زندان میافتد. جیم اکنون مطمئن است که با جولیا ازدواج خواهد کرد تا کسب و کار پدرش را از ورشکستگی نجات دهد.