خط داستانی
در شهری کوچک و قبیلهای از ایالت مرکزی هند در سال ۱۹۲۹، فِرِنْس ماسى نوعی انگلیسی با بیوگرافی است که با این باور است که به خاطر مسیحی بودن و حرف زدن به زبان انگلیسی، بالاتر از سایر هندیها است و تفاوتی با ساهیبهای سفید که خدمت میکند ندارد. برای مردی با تولد کمارزش، ماسى به نقطهای بالا صعود کرده است. از سوی دیگر، او هیچ محدودیتهای واقعگرایانه برای روحیه آزادی خود قائل نیست. هر زمان که دنیای واقعی او را ناامید میکند، او به شکل جسورانه و خیالی دست به ابتکار میزند. متأسفانه، ماشین خشک و بیرحمانه راج جایی برای ماسى صاحب، فروشنده سیار، پیشکسوت جاده و سرگرمکننده نیست. تا پایان تلخ، ماسى باور دارد که داماد نماینده معتمد آدام سیبْ خواهد شد و او را نجات میدهد.