خط داستانی
یک سرهنگ نابینا و اصولی به نام چاندراکانت، یک غریبه را که در حال فرار است، به خانه میآورد، غافل از اینکه آن مرد پسر کوچکترش را که زنی باردار را رها کرده و باعث خودکشی او شده، به قتل رسانده است. پسر بزرگتر سرهنگ، که یک بازپرس پلیس است، در حال تحقیق درباره این قتل است که منجر به ایجاد یک تعارض دراماتیک بین وظیفه، خانواده و عدالت میشود.