خط داستانی
هلنور سی ساله هنوز با مادرش زندگی می کند و روزهایش را به نوشیدن، تماشای پورنو و گشت وب گذر می گذراند در حالی که از بیکاری پول می گیرد. دختری به او علاقمند است اما به تعهد نمی رسد. مربی فلکمکو مادریش، لولا، برای شب کریسمو با آن ها زندگی می کند. در شب سال نو، وقتی مادرش غایب است، هلنور می فهمد لولا همجنس گراست اما با او رابطه برقرار می کند. به زودی می فهمد او و مادرش بیشتر از یک خانه با هم شریک هستند. در نهایت باید بفهمد در این پازل کجا قرار می گیرد و چگونه زندگی را کمتر خودخواسته دنبال کند.