خط داستانی
نتی مورد علاقه همه پسران در اردوگاه معدن است. مگن، یک معدنچی بزرگ و خوشمشرب، او را بیشتر از همه دوست دارد و از او میخواهد که همسرش شود. اما نتی عاشق کولتر، یک جوان شرقی است و با اینکه این کار برایش دردناک است، به مگن میگوید. مگن به شهر میرود تا به عنوان کلانتر شهرستان مجاور خدمت کند. در اردوگاه معدن قتلی رخ میدهد و کولتر به ناحق متهم میشود. نتی او را از زندان نجات میدهد و به مگن میفرستد. کلانتر با فداکاری شایستهاش رقیبش را پنهان میکند و وقتی گروه میرسد، نشان میدهد که نتی چه کارهایی برای پسران اردوگاه معدن کرده است. کولتر آزاد میشود و همه پسران او را به نزد نتی همراهی میکنند.