خط داستانی
رالف موری و همسرش به یکدیگر بسیار وابستهاند، اما مانند هر زوج دیگری، دعواهای معمولی دارند. یک بعدازظهر، موری به دیدن دوستی به نام جک کارسون میرود که اصرار دارد موری همسرش را به ناهار ببرد. به طور تصادفی، خانم موری شوهرش را با "زن دیگر" میبیند. شایعات به سرعت پخش میشود که منجر به خودکشی و مرگ ناشی از دلشکستگی میگردد. بدی نگو و دنیا یک آهنگ است؛ بدی بگو و دنیا به اشتباه میرود.