خط داستانی
دختر، که در تنگه کوهستانی نگهبانی میدهد، مردی عجیب را میبیند که تمام وسایل یک نقاش را دارد. او او را صدا میزند و او توضیح میدهد که یک هنرمند منظره است. تام، که لحظهای بعد میآید، نیز او را به چالش میکشد و وقتی مرد نقاشی او را میکشد، از شغل او اطمینان مییابد. با گذشت روزها، نقاش و دختر به طور مکرر ملاقات میکنند و توجهات تام به دختر شروع به ناپسند شدن میکند. تام از حسادت consumed میشود، اما او نقاش را دوست دارد و یک بازنده خوب است. سپس اوج داستان میآید. قاچاقچیان متوجه میشوند که نقاش یک عامل درآمد است. تام در آستانه کشتن اوست، اما دختر زندگی او را به قیمت خوشبختی خود میخرد. او به تام میگوید که اگر جاسوس آزاد شود، با او ازدواج خواهد کرد.