خط داستانی
در مهمانی مجردی دوستش هارکورت، دوود آستین، که misogynist است، داستانی از یک حلقه قرضی و دستگیری نادرستش را تعریف میکند، تنها برای اینکه بلافاصله توسط دو زن نقابدار مورد سرقت قرار گیرد - و این موضوع قسم او را تقویت میکند: "هرگز به یک زن اعتماد نکن!" چند هفته بعد، زمانی که دزدان او را در حومه شهر ربودند، هلن رای، که humble است، او را نجات میدهد و مشخص میشود که او یک بازیگر مشهور است؛ بازگشت ناگهانی او (و یک ترفند شعبدهباز) حلقه گمشدهاش و ایمانش به عشق را بازمیگرداند و آنها ازدواج میکنند، و ثابت میکند که او نفرین خود را شکسته است.