خط داستانی
تسنا دی جورجی ثروتمند، که نمیتواند در میان فقر پس از جنگ شهر شادی پیدا کند، به دست ظریف کسی که کبوتران سفیدی را در پنجره یک محله غمانگیز تغذیه میکند، مجذوب میشود. او با ردیابی صاحبخانه، دختر عمه ملایم پروفسور بارtha به نام ارزی، با خانواده او دوست میشود، بر تنهایی خود غلبه میکند و به هر دو زندگی امید میبخشد.