خط داستانی
گیتا، زن جوانی که قبلاً یک پرایمدونا مشهور بود، شوهر و پسرش را به خاطر تئاتر ترک میکند و به همراه یک بازیگر به نام واندوری به روسیه میرود. او در کاباره به عنوان رقصنده اجرا میکند و مورد توجه افسران روسی قرار میگیرد. یک سرهنگ روس عاشق او میشود و واندوری، که فردی فاسد است، یک قرار ملاقات مخفی برای سرهنگ با گیتا ترتیب میدهد. سرهنگ میخواهد که او معشوقهاش شود، اما او او را رد میکند. واندوری قمارباز است و ابتدا جواهرات گیتا را قمار میکند و سپس خود او را. سالها بعد، با آغاز جنگ جهانی اول، گیتا با کمک سرهنگ روسیه را ترک میکند. او به خانه برمیگردد تا خانوادهاش را پیدا کند. او از مرگ شوهرش و ناپدید شدن پسرش مطلع میشود. او به یک بازیگر موفق تبدیل میشود. یک جوان عاشق او میشود، اما او او را به عنوان پسرش شناسایی میکند.