خط داستانی
"پدربزرگ در صندلی راحتی خود در آشپزخانه نشسته است، جایی که یک زن لباسشویی شاد و سرزنده در حال شستن لباسهاست. در حالی که زن برای صحبت با یک نماینده کتاب از تشت خارج میشود، یک پسر کوچک وارد میشود و صندلی پدربزرگ را به یک حوله که بر روی تشت آویزان است، میبندد. زن لباسشویی شروع به چرخاندن لباسها به شدت میکند. حوله به داخل چرخ لباس کشیده میشود و در حالی که پدربزرگ با پاهایش روی اجاق نشسته و صندلی به عقب متمایل است، برخوردی به وجود میآید که حوله پدربزرگ و تشت را به هم نزدیک میکند. این یک موفقیت بزرگ به عنوان یک تصویر کمدی است."—کاتالوگ ادیسون