خط داستانی
در حین بازدید از ژنرال فوربز، دوستی از پدرش، سانی جیم سربازان در پادگان را تقلید میکند و مطمئن است که برای یکی از آنها ساخته شده است. ژنرال به او میگوید که همیشه باید به یک همرزمان در مشکل کمک کند. بعداً، یک مجرم از زندان فرار میکند و وقتی سانی جیم را در حال نگهبانی میبیند، از او کمک میخواهد و میگوید که او همرزمان در مشکل است. سانی جیم فرمان ژنرال را به یاد میآورد، یکی از کتهای پدرش را میگیرد، یک مرغ بزرگ و یک پای سیب تهیه میکند و برای مجرم یک مکان مخفی در زیرزمین پیدا میکند.