The Bread, My Sweet
فیلم نان، شیرین من
دومینیک به طور شبانهروزی کار میکند: شبها بیسکوتی برای نانوایی خانوادهاش در یک محله کارگری ایتالیایی در پیتسبورگ درست میکند و روزها در مرکز شهر به عنوان متخصص اخراج کارکنان در شرکتی که با ادغامها سر و کار دارد، فعالیت میکند. او وقتی متوجه میشود که بلا، همسایه سالخوردهای که نزدیکترین دوست خانوادهاش است، تنها چند ماه برای زندگیاش باقی مانده، به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد. او تمام عمرش پول را در قوطیهای قهوه برای عروسی دخترش، لوکا، پسانداز کرده است، اما لوکا در سرزمینهای خارجی است و در ابتدا به عنوان داوطلب صلح، نیازی به مرد ندارد. دومینیک قسم میخورد که لوکا را به خانه بیاورد و او را متقاعد کند که با او ازدواج کند تا آرزوی عمیق بلا را برآورده کند. لوکا چه خواهد گفت؟