کاکو هفده ساله که مادرش را از دست داده است به سکوت گریخته و با پدر جداشده که با او ارتباط خوبی ندارد به شدت درگیر است. به عنوان گروهی ضدسفیدپوستان، عمو تیغه مسیر ارتباط را نادیده می گیرد و فقط کنترلی سخت می گیرد تا کاکو را مطیع تر کند و او در کلوپ های شبانه پرسه می زند و به دریای مواد سمی فرو می رود. او با آرگو، شخصیتی عادل در جهان خلاف کار آشناست. متأسفانه همه دنیا می خواهند آنها را از هم جدا کنند. آنها می خواستند برگردند اما توسط شخصیت جدیدی به نام آرگو تعقیب می شوند. آرگو کشته می شود و کاکو به تجاوز گروهی محکومی می شود. دیر شده است تا تیغه بفهمد چگونه می تواند به فرزندش عشق ورزد. تنها با خون می توانند به راه درست هدایت شوند.