به هیچ سَمت نبودنِ تو
En ton absence
لئا و لوک با هم زندگی میکردند روزها لئا عکاسی میکرد و شبها نمیتوانست بخوابد و معمولاً از پنجره به بیرون نگاه میکرد روزی به لوک گفت مردی از ساختمان مقابل او را تماشا میکند اما لوک به داستانهای لئا باور نکرد