خط داستانی
کاردیگ ون مارگار، مردی حرفهای شهری، به منظور دیدار با شهر زادگاهش Evangelista پس از شنیدن خبر مرگ ناگهانی برادرش باز میگردد. با گذر رویدادها او درمییابد برادرش تنها به خاطر عدم فروش زمین به یک نماینده کنگره قدرتمند به قتل نرسیده بلکه در واقع به او شلیک شده است. با ترس و لرز از تعقیبها و دستگیریها، کاردیگ به دنبال عدالت است تا سزای قاتلان برادرش را بدهد، اگر بتواند از تعقیبهای دلاوران، شبهنظامیان و پلیس که همگی در دستمزد نماینده کنگره هستند جان سالم به در ببرد