خط داستانی
کاتی کوچک در تابستان در خانه مادربزرگش می ماند. همبازي هايش پسران روستا هستند و همه روستا و حیوانات، گل ها، باد و سنگ ها با او همذات پنداری می کنند. کاتی خورشید را می آفریند و بر مزارع گل و جهان میچرخد. بین واقعیت و دنیای جادویی مرزی نیست. آیا می توان همان بازی را در خانه شهری انجام داد؟