تو مال منی
You Are Mine
در نهایت شهروندان وِمیکسویل ادعا میکنند که پانچینلو خوب وِمیک است. او همیشه میخواسته چنین چیزی بشنود. اما برای جلب رضایت تماشاگران، او فراموش میکند چه آموخته است. وقتی دیگران جعبه و توپ جمع میکنند، او هم میخواهد داشته باشد. آنان او را به احساس خوب میشوند اما وقتی یاد میافتد که بازوهایش از نگه داشتن همه چیز درد میکند، متوجه میشود که تا چه اندازه برای به دست آوردن این چیزها کار کرده است. به کارگاه سازندهاش قدم میگذارد و میفهمد چه مقدار از چیزی که دارد را فدای آن کارها کرده است. دوباره به پای فرمانرای خود میافتد و عبارتی را میشنود که بیش از هر چیز به او نیاز دارد: تو خاصی هستی، نه به خاطر چیزهایی که داری، بلکه به خاطر اینکه تو مال منی.