خط داستانی
آنتال ۲۲ ساله، عضو پلیس سیاسی منفور است. در اکتبر ۱۹۵۶، در جریان انقلاب بوداپست، از خشم مردم به خانه روستایی عمهاش، یک بازمانده هولوکاست، فرار میکند. عمه سارا نهایت سعی خود را میکند تا مانند یک مادر از او مراقبت کند و توجه آنتالِ آزرده را با یک آهنگ قدیمی محبوبش منحرف کند. وقتی شوروی در ۴ نوامبر به مجارستان حمله میکند، آنتال مصمم میشود برای گرفتن انتقام به آنان بپیوندد. اما آهنگ عمه سارا، با وجود تمام تلاشش برای فراموشیاش، همچنان در گوشش طنینانداز است. او با یک «کرم گوش» غیرقابل تحمل روبروست. وقتی finalmente زمان انتقام فرا میرسد، کرم گوش بر او چیره میشود. آهنگ به رقص مرگ شومی تبدیل میشود...