خط داستانی
پنج سال پس از ترک دایان، افسردگی جک به نقطه اوج خود میرسد. جک که چیزی برای از دست دادن ندارد، سفری طولانی را برای بخشایش آغاز میکند؛ سفری همراه با خودبزرگبینی فراوان و افرادی خردمند که مایلند گوهرهای کوچک زندگی را با او تقسیم کنند. جک که تمام عمرش را به سرعت در جای خود ثابت مانده، باید بیاموزد چگونه از دویدن دست بکشد تا عشق بتواند به او برسد. این داستان بلوغ میانسالی از شما میخواهد برای فرد مغلوب پاییندست، هواداری کنید... آن لحظه زیبایی است وقتی میفهمی عشقی که تمام عمر در جستجویش بودی، همیشه در کنارت بوده است.