خط داستانی
مایکل سیزده ساله رهبر گروهی افسانهای به نام فانزی است که در استکهلم سال هزار و نهصد و هشتاد نا امنی به پا میکند. او با مادرش زندگی میکند که راننده تاکسی است و از کارهای پسرش در شب بیخبر است. روزی پلیس او را درست جلوی چشم مادرش دستگیر میکند و زندگیشان برای همیشه تغییر میکند.