خط داستانی
اصل و نسبِ مخلوطِ هلندی-جاوهایِ آن باعث میشود پدرش از خانوادهاش تبعید شود. پس از ساختِ مزرعهاش، پدرِ آن در یک سانحه در دورانِ کودکیاش میمیرد. وقتی ده ساله است، جوجا در بحران است. مدرسهٔ آن بسته میشود و شرکتِ ادارهشده توسطِ مادرِ هلندیِ او باید به بومیان سپرده شود. مزرعه به دستِ پدرِ سَتریو میافتد. سَتریو دوستِ آن است. این تغییر باعثِ مرگِ مادرِ آن میشود و آن به سِولو میرود و کسبوکارِ باتیکِ موفقی به راه میاندازد. ظاهراً ستریو با خریدِ باتیکِ او بهدلیلِ عشقش به آن، به طورِ پنهانی به او کمک میکند. اما او نمیتواند پیگیرِ عشقِ او شود چون به ازدواجِ با شاهدِ تختِ سلطان آماده میشود. آن در نهایت از اعمالِ ستریو باخبر میشود اما باید احساساتش را نیز دفن کند چون بیماریِ ریه دارد. او تصمیم میگیرد به ستریو تکهای باتیک که بهطورِ شخصی میسازد را به عنوانِ هدیهٔ عروسی بدهد.