خط داستانی
لوکاس جوانی است که با عمه مذهبیاش لوردس در یک شهر کوچک و آرام زندگی میکند. او به عمهاش کمک میکند تا جلسات مذهبی با خانمهای محله برگزار کند و در این جلسات، آهنگهای کتاب مقدس را با کیبورد مینوازد. این زندگی آرام به زودی با ورود پسرعمو دیگری به نام ماریو، که به تازگی از زندان آزاد شده، به پایان میرسد. برخورد واقعیت بین پسرعموها باعث بروز موقعیتهای غیرمعمول و جذابیت غیرمنتظرهای بین آنها میشود.