خط داستانی
بیل از مزرعه بار کی رانچ اخراج میشود و در ناامیدی تصمیم میگیرد که دزد قطار شود. در راه به شهر، او مایرتل مالگان را نجات میدهد که به خاطر یک گاو وحشی به بالای درخت رفته است. وقتی به شهر میرسد، بیل از سرپرست راهآهن درخواست کار میکند و به عنوان پیادهروی ریل استخدام میشود. پینتو جو، یک هندی دوستانه، از نقشههای خرابکاری بیل باخبر میشود و به مایرتل میگوید. وقتی مایرتل میفهمد که بیل قصد دارد پل را با دینامیت منفجر کند، تصمیم میگیرد که دخالت کند. او به موقع به صحنه میرسد و فتیله را خاموش میکند و سپس به سمت ریل میدود تا قطار در حال آمدن را علامتگذاری کند. وقتی مسافران و کارمندان قطار دور او جمع میشوند تا علت انفجار را بپرسند، او به آنها میگوید که بیل جانشان را نجات داده است.