خط داستانی
یاسو شب ها گیتار می زند در خیابان. مرد غریبه ای به نام دییر جلوی او می ایستد. یاسو بلافاصله در جذبه ای ناواضح نسبت به دییر احساس می کند که بیانی صریح می کند و به آپارتمانش می برد، جایی که جای بازگشت ندارد. اتاق توسط دوستان یاسو اوتو و بورها، یک دکمه کمدی، و سکنن، که به طور پاره وقت با یاسو کار می کند و رویای آن تبدیل شدن به کارمند تمام وقت را دارد، اشغال شده بود. دییر در فضای آرام احساس راحتی کرد. یاسو از او خواست تا هرچقدر که می خواهد بماند و به زودی احساساتش نسبت به او قوی تر شد.